عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

35

زبدة الحقايق ( فارسى )

درمىآيد و داراى قبا و كلاه و سلاح مىگردد و املاك زيادى در سمنان به دست مىآورد و آن‌چنان ارجى مىيابد كه امرا و وزراى ايلخانى به ديدارش در صوفىآباد سمنان مىشتابند . وى در زمره كسانى است كه در انطباق تصوف با شريعت سخت كوشيده است و حكم تكفير وحدت وجوديان را صادر فرموده اما خود نيز مورد تكفير مولانا نظام الدين هروى واقع مىشود . « 1 » و علاء الدوله شخصى است كه مريد خود شيخ خليفه مازندرانى را به علت ارتداد دوات بر سر كوفته و تكفيرش نمود و فقها و علماى رسمى حكم قتل او را نوشتند ، اما اين شيخ خليفه از تحريك توده مردم عليه خانان مغول و فئودال‌ها و روحانيون طرفدار آنان دست برنداشت تا در سال 736 وى را از طاق مسجد آويختند و كشتند و نهضت او را شيخ حسن جورى ادامه داد و حكومت سربداران تشكيل شد . با بررسى چنين وقايعى است كه مىبينيم علت پيوند و گره خوردن اين صوفيان عالىمقام با حكومتگران زمان چه بوده است . نمونه ديگر : شيخ صفى الدين در آغاز فقط يك جفت زمين داشته كه با حاصل آن امورات زندگى خود را مىگذرانده است ، ولى در پايان عمر صاحب بيش از 20 قريه بوده كه از طرف فئودال‌ها به وى اهدا شده بود . « 2 » نمونه ديگر : شيخ بهاء الدين محمد نقشبند - مؤسس سلسله نقشبنديه 718 - 792 - اموالش منحصر به حصيرى كهنه و كوزه‌اى شكسته بود و نان خود را از راه حرفه خويش كسب مىكرد . ولى يكى از جانشينان او خواجه عبيد الله احرار ( 806 - 896 ) داراى 1300 ملك متصرفى بوده است . نمونه ديگر : عبد الرحمن جامى ساليانه حدود يك‌صدهزار دينار براى مصارف عادى روزمره خويش صرف مىكرده و تقاضاى معافيت ماليات املاكش را از سلطان حسين بايقرا داشته است . « 3 » البته به صوفيان از طرف عامه مردم ايراداتى نيز به عمل مىآمده و تناقض سخنان آنها با شيوه زندگيشان گوشزد مىشده است . اما پاسخ‌هايى كه صوفيان مىداده‌اند از مقوله عذر بدتر از گناه بوده و صرفا تأويلات و توجيهات ناحقى بوده كه به كار فريب مشتى گولان و ساده‌دلان مىآمده است . از جمله ، صوفئى بوده است در جهرم به نام قطب بن محيى كه زندگانى پرتجمل و شاهانه وى براى مردم مسئله‌انگيز بوده و يكى از اهالى جهرم سؤالاتى از وى نموده و گفته است كه اگر پاسخ آن سؤالات به حق داده شود ، وى

--> ( 1 ) . چهل مجلس شيخ علاء الدوله - امير اقبال سيستانى ، ص 21 . ( 2 ) . اسلام در ايران پطروشفسكى ، ص 384 . ( 3 ) . همان ، ص 369 .